!انسان بی خرد بزرگترین معزل زندگی حیوانات است
یکی از مسائل مهمی که مصرف کننده های ویتامین بصورت قرص یا کپسول و یا شربتی و دیگر داروها باید آن را بدانند زمان مصرف آنهاست، و از آنجایی که من و دیگر دوستانم همگی ویتامین مصرف می کنیم و همگی با چند درجه شوربختی روئین تن هم نشدیم! این امکان وجود دارد که هر لحظه به آنتی بیوتیک و... نیازمند شویم. نیکوست این موضوع را بدانیم تا مادامی که بیمار می شویم با قدرت بیشتری رهسپار نبرد با بیماری شویم. در این پست گفتگوی بسیار بااهمیتی که پیشتر در هفته نامه سلامت به چاپ رسیده را در ذیل برای خوانندگان قرار می دهم با این احتمال که شاید از نظر برخی عزیزان نگذشته باشد. و با این توضیح که می دانم هیچ یک از دوستان و عزیزان از این مهم بی اصلاع نیست! حال امکان دارد در ذهن این سوال به وجود بیاید که اگر همه این موضوع را می دانند پس دیگر صحبت از آن برای چه و برای که هست؟!! حقیقت این است که مدتی پیش توسط پزشکی متخصص ویزیت شدم. ماحصل این ویزیت یک قوطی کپسول ویتامین و چند بسته قرص بود. هنگامی که من درباره زمان مناسب مصرف آنها از آن پزشک پرسیدم ایشان فرمودند هر زمان که تمایل داشتید جایز است! اما برای اطمینان خاطر و دقت بیشتر یک بار دیگر از ایشان پرسیدم که برای جذب بیشتر، بهتر نیست مصرفشان توام با خوراک یا با فاصله ی معین زمانی از آن باشد؟ طبیب حاذق ما فرمود: نیازی نیست! جدای از این من با اجازه شما چند سالیست ویتامینهای مختلف و روی و آهن و... را بصورت مکمل مصرف می نمایم. بارها اتفاق افتاده که بسبب تهیه آنها از داروخانه های مختلف از داروگرهای بسیاری راجع به مناسب ترین زمان برای مصرف آنها سوال نموده اما شوربختانه جوابهایی که شنیده ام همگی خلاف آن چیزیست که در این مصاحبه خواندم. واقعا از انتقاد خسته شده ام. پس نمی گویم امان از بی سوادی و کم سوادی نمی خواهم بگویم چرا هنگامی که ما از موضوعی بی اطلاع هستیم، از آن اظهار اطلاع می کنیم! با این مسئله که متاسفانه از سوی یکی دو تن هم صادر نشده و صحبت تعداد بسیاری از داروگرهاست و اینکه مسئولین سراپا ادعا کجا هستند کاری ندارم. اما طی این 3 سال اخیر صدها هزار ریال بهای مکمل و آنتی بیوتیک و غیره را پرداخته ام و در واقع پول خود را به دور ریختم. امیدوارم عزیزانی که ماشاالله همگی از این موضوع که همان مصرف سر موقع داروها هست، مطلع هستند پس از خواندن این مصاحبه در زمانبندی مصرف داروهایشان تجدید نظر اساسی بفرمایند. به امید آن روز. آقای دکتر! تداخل دارو و غذا تا چه اندازه اهمیت دارد؟ غذایی که ما می خوریم یک ترکیب بسیار پیچیده از مواد معدنی، مواد آلی، پروتئین ها، ویتامین ها و غیره است. زمانی که یک فرآورده دارویی را مصرف می کنیم مواد متعددی وارد بدن ما می شود یعنی علاوه بر مواد موثر دارویی که به منظور اثرات درمانی، آنها را مصرف می کنیم ترکیبات دیگری هم همراه با آن در فرمولاسیون دارو وجود دارد. قاعدتا زمانی که غذا و دارو با هم مصرف می شوند واکنش هایی را با هم ایجاد می کنند و در اغلب موارد، این واکنش ها باعث کاهش اثر داروها می شود. یعنی انتظاری را که از دارو داریم تا اثر خاصی را ایجاد کند، دچار اشکال می شود. بنابراین به عنوان یک قانون کلی، داروها نباید همراه با غذا استفاده شوند مگر اینکه موارد خاصی وجود داشته باشد که فرد مجبور است دارویش را همراه با غذا بخورد که آن را پزشک مشخص می کند. اما در دیگر افراد هر کجا که شک داشتند که دارو باید با غذا خورده شود یا نشود فرض بر این است که نباید خورده شود و حتما باید یک فاصله نیم ساعته بین خوردن غذا و مصرف دارو وجود داشته باشد. پس به طور کلی بهترین زمان مصرف دارو چه مدت قبل یا بعد از غذا خوردن است؟ بهترین زمان مصرف داروها، زمانی است که معده ما خالی است. به دلیل اینکه وقتی دستگاه گوارش ما خالی است امکان جذب دارو خیلی بهتر فراهم می شود. علتش هم همان تداخلی است که گفته شده که به جذب کمتر دارو منجر می شود. حال معده چه وقت خالی است؟ نیم ساعت قبل از غذا و یا حداقل نیم ساعت بعد از غذا که بهترین زمان جذب دارو است. مهم ترین و شناخته شده ترین تداخلات غذا و دارو در مورد رایج ترین داروهای مصرفی کدام ها هستند؟ شاید مهم ترین این تداخلات که مشکل ایجاد می کند مصرف بعضی از آنتی بیوتیک ها با فراورده های لبنی یعنی شیر و ماست و... است. به خصوص خانواده تتراسایکلین ها که خانواده بزرگی از آنتی بیوتیک ها هستند. این آنتی بیوتیک ها اگر همراه با غذا مصرف شوند جذبشان به شدت کاهش پیدا می کند، به طوری که آنتی بیوتیک اثر درمانی خود را اعمال نخواهد کرد. به دلیل اینکه کلسیم موجود در لبنیات با آنتی بیوتیک ترکیبی را ایجاد می کند که اجازه نمی دهد دارو جذب شود، در نتیجه دارو در دستگاه گوارش مانده و سپس دفع می شود. در این موارد باید آنتی بیوتیک را با معده خالی همراه با آب و نه شیر مصرف نمود. پس کسانی که قرص کلسیم هم می خورند باید مراقب باشند؟ بله حتما. کسانی که آنتی اسید هم می خورند باید حواسشان باشد زیرا آنتی اسیدها هم حاوی کلسیم هستند. یک مثال دیگر بیمارانی هستند که از فرآورده های هورمونی استفاده می کنند. این داروها اگر همراه با غذا مصرف شوند جذبشان کاهش می یابد. در نتیجه ممکن است بیماریشان کنترل و یا درمان نشود. اما این قضیه یک مشکل دیگر هم ایجاد می کند و آن اینکه چون دارو را با غذا خورده اند جذبش کم شده و در نتیجه به پزشک مراجعه می کنند و پزشک دوز دارو را افزایش می دهد. همین بیمار اگر دفعه بعد با معده خالی دارو را مصرف کند، جذب دارو به شدت افزایش پیدا کرده و بیمار را با مسمومیت دارویی مواجه می کند. بنابراین در این مورد باید توجه شود که وقتی دارو همراه غذا مصرف می شود اول اینکه جذب را دچار مشکل می کند و دوم اینکه اگر زمانی دارو را همراه غذا و زمانی با معده خالی مصرف کنیم موجب به وجود آمدن غلظتهای خونی متفاوت دارو و اختلال در درمان می شود. برای اینکه این اتفاق نیفتد چه توصیه ای به بیماران دارید؟ دو تا توصیه به بیماران دارم. اول اینکه دارو را با معده خالی مصرف کنند و دوم اینکه اگر به دلایلی مجبورند دارو را با غذا مصرف کنند باید یک روال ثابتی داشته باشند یعنی اگر قرار است دارو را با صبحانه بخورند همیشه سر یک ساعت معین با صبحانه میل کنند نه اینکه یک روز همراه صبحانه دارو را مصرف کنند و روز بعد ساعت 10 صبح. به دلیل اینکه بدن ما به میزان جذبی که دارو همراه با غذا وارد بدن می شود عادت می کند و اگر شرایط دایما تغییر کند بدن را دچار مشکل خواهد کرد. به خصوص در مورد داروهایی که به صورت طولانی مدت باید استفاده شود مانند داروهای هورمونی مانند لووتیروکسین، بعضی از داروهای قلبی و عروقی و... آقای دکتر، چه استثناهایی در رابطه با خوردن مواد غذایی همراه با غذا وجود دارد؟ یک استثنا آب است. درست است که آب هم یک ماده غذایی است اما توصیه می کنیم که دارو حتما با آب استفاده شود و علتش این است که دارو ممکن است در مری بماند و مشکلاتی را ایجاد کند. اما چای نه! چای چون کافئین دارد با برخی داروها به خصوص بعضی از داروهایی که در بیماریهای تنفسی مصرف می شوند، تداخل ایجاد می کند. استثنا دوم اینکه بعضی از داروها زمانی که با معده خالی مصرف می شوند فرد را دچار حالت تهوع و استفراغ و مشکلات گوارشی دیگر می کنند. در این حالت فرد مجبور است برای کاهش این عوارض گوارشی دارو را همراه با غذا استفاده کند. درست است که در این حالت ممکن است جذب دارو کاهش پیدا کند ولی چاره ای نیست و باید بین مصرف نکردن دارو و جذب کمتر آن یکی را انتخاب نمود. یکی دیگر از استثناها مصرف داروهای خانواده آسپرین است. داروهای ضددردی که مصرفشان شایع است مانند آسپرین، مفنامیک اسید، ایندومتاسین، ایبوبروفن، دیکلوفناک، پیروکسیکام و... این داروها چون ذاتا احتمال بروز اختلال گوارشی دارند باید همراه با غذا مصرف شوند تا مشکل کمتری ایجاد کنند حتی اگر افراد مشکل گوارشی ندارند. این مورد درباره داروهای کورتیکواستروئیدی یا همان کورتونها مانند دگزامتازون و پردنیزولون نیز به همین شکل است و باید با معده پر مصرف شوند. خیلیها ممکن است فکر کنند ویتامینها موادی هستند که به راحتی در مواد غذایی یافت می شوند، پس نمی توانند تداخلی ایجاد کنند، نظر شما چیست؟ درست است غذایی که می خوریم حاوی ویتامین است ولی چون مقادیر ویتامین موجود در قرصها و کپسولهای ویتامینه با غذایی که می خوریم متفاوت است اگر با غذا مصرف شوند ممکن است جذبشان دچار اختلال شود بنابراین اگر کسی نیاز به مصرف مکملهای ویتامین دارد بهتر است آنها را با معده خالی مصرف نماید. آیا در مورد مکمل آهن هم همینطور است؟ ببینید! جذب آهن خیلی کم است، یعنی بیشتر از 10 تا 15 درصد آهن موجود در مواد غذایی و یا فرآورده های دارویی حاوی آهن حتی با معده خالی هم جذب نمی شود. بنابراین باید آهن را حتما با معده خالی مصرف کرد اما یکی از عوارض بسیار مهم و شایع آهن خوراکی اختلالات گوارشی است. در این افراد چاره ای جز مصرف آهن همراه با غذا نیست و این یکی از استثنایی هایی است که گفتیم. از تمام خوانندگان محترمی که دوست خودشان را مورد لطف قرار دادن تشکر بسیار دارم. خوب میشد اگر صحبتی از زنبور به میان می آمد. صحبتی نشد لکن باکی نیست چون خود من تصمیم دارم در این پست با قدری توضیح بیشتر این عمل را انجام دهم. پیش از آن لازم هست اشاره ای به داستان پست پیشین بنمایم. عزیزی از نظردهندگان فرموده بودند ابتدای داستان با انتهای آن هماهنگی ندارد! نظر ایشان این بود که ابتدای داستان واقعی بنظر رسیده و انتهای آن غیرواقعی. پیش از این جواب این عزیز را دادم اما بار دیگر میخواهم جواب ایشان را بدهم. داستان پست پیشین واقعیست و من در حال مدرکی برای اثبات آن ندارم. با این حال موضوعات میمون دیگری را سراغ دارم که نشان از غلط بودن تصور بسیاری در مورد حیوانات دارد. شاید باور داستان کوسه و انسان یا لاک پشت و اسب آبی کمی مشکل باشد اما خوشبختانه اتفاقات افتاده و نمیشود آنها را انکار نمود. موضوعات دیگری هم وجود دارد که متاسفانه بخاطر نمی آورم. به امید روزی که بتوانم در همین تارنگار مدارک مربوط به داستان زنبور را جهت تماشا و اندیشیدن همه همنوعان قرار بدهم. و سپس فیلمی کوتاه یا شاید نیمه بلند از آن بسازم یا به دیگری کمک کنم تا از آن فیلمی در خور بسازد. اینک میپردازم به سخن مهمی که مربوط میشود به زندگی زنبور این حشره زحمتکش و زیبا، و آن موضوع بهره کشی ناشایستی است که از آنها میشود. حال احتمال دارد زمانی که از این موضوع سخن به میان می آوریم. عکس العمل برخی از عزیزان را ببینیم که میگویند: انسانها که بیشتر استثمار میشوند یا امکان دارد بپرسند: چرا به فکر انسانها نیستید؟ و سخنان اینچنینی. خدمت این عزیزان عرض شود، عزیزان من اول که زنبور با انسان قابل مقایسه نیست. دوم چه کسی صحبت از فراموش شدن انسانها نمود؟؟ هیچگاه صحبت از این نشده که تنها باید به فکر زنبور و خوک و گاو و گوسفند و سگ و گربه بود و انسانها به ما مربوط نمیشوند! این دو باید با هم همراه باشد. با دقت به اینکه انصاف در نظر گرفته شود و تشخیص داده شود که کدام یک محق تر است. آیا این سخنان چیزی غیر از بهانه میتواند باشد؟ بهانه ای برای شانه خالی کردن از آنچه که وظیفه تک تک ما میباشد. شما که میفرمائید باید به فکر انسانها بود و انسانها ارجح تر هستند، چرا خودتان دست بکار نمی شوید و فقط حرفش را میزنید؟؟ چرا چیزی در عمل از شما دیده نمیشود؟؟ زنبورها غذائی دارند باسم عسل. عده زیادی از مردم عقیده دارند این غذا خواص بسیاری دارد. در این پست سعی دارم تا به گونه ای دیگر این غذای خوشمزه زنبورها را، به آن دسته از مردم که در بالا به عقیده آنها در مورد عسل اشاره نمودم، نشان دهم. دکتر هلموت واندمیکر جمع بندی خود از نتایج آخرین و دقیقترین تحقیقات بر روی مصرف کنندگان عسل را به این شکل گزارش میدهد: کسانی که بر این باورند که مصرف عسل بهتر از مصرف قند و شکر کارخانه ای هست کاملا در اشتباه هستند و عسل هرگز از قند و شکر کارخانه ای بیضررتر نیست چون نه فقط مقدار انسولین خون را به اندازه قند و شکر کارخانه ای و مشروبات الکلی تغییر میدهد بلکه مصرف مداوم آن نهایتا به بیماریهای کبدی و لوزالمعده و طحال منجر میشود. ایشان جهت دچار نشدن به چنین عوارضی مصرف میوه های شیرین را بجای عسل و قند و شکر کارخانه ای توصیه مینماید. ایشان عسل را مخل در تغذیه سالم میدانند. به سبب اینکه زنبورهای عسل ابتدا عسل خام(شهد گلها) را هضم نموده و آن را با مواد نگهدارنده ای که ترشح میشود ترکیب نموده، به بیرون تف میکنند تا آن را برای آیندۀ خودشان در ماههای سرد سال که گلها در دسترس نیستند ذخیره بنمایند. شوربختانه در بسیاری از کشورها من جمله کشور عزیزمان ایران زنبورهای مظلوم را با شکر تغذیه میکنند. امیدوارم اکنون بعضیها نگویند: حالا که اینطور است میرویم طبیعی آن را پیدا میکنیم تا ضرر آن کمتر باشد! خدمت این عزیزان باید عرض شود که اولا نوعی اسید در عسل موجود میباشد که زنبورها آن را برای حفظ غذایشان از دست حشرات دیگر ترشح مینمایند. این اسید بیماریزا بوده و بهمین جهت حشرات دیگر از خوردن آن پرهیز میکنند. در ثانی چگونه ما انسانها به خودمان اجازه میدهیم به غذای واقعی و حق طبیعی آنها دستبرد بزنیم و شربتی مصنوعی را جایگزین آن بنماییم؟ آیا این ادله کافی نیست تا ما بار دیگر به زنبورهای بیچاره دستبرد نزنیم یا با نخریدن عسل به حمایت خودمان از استثمار آنها توسط زنبوردارهای ظالم پایان دهیم؟ آیا میتوان منکر خواص فراوان دستمزد 6 ماه کارگران زحمتکش معدن ذغال سنگ یا کارگران زحمتکش دیگر مشاغل شد که ما براحتی میتوانیم به آن دستبرد بزنیم؟!! آیا بدلیل اینکه دستمزد یک سال آنها خواص فراوانی برای ما انسانها دارد باید به آن دستبرد زد یا اینکه ما باید بگویم اینها که فامیل ما نبودند!! آیا این دلیل قانع کننده ایست؟؟ بسیاری از کسانی که با آنها در اینباره به گفتگو میپردازم میگویند: مگر زنبورها آدم هستند؟!! این هیچ تفاوتی نمیکند با اینکه ما دستمزد عده ای انسان زحمتکش و مظلوم را برای خود برداریم و زمانی که کسی از حق آنها برایمان صحبت کند بگوئیم: مگر قوم و خویش ما هستند؟!! این دو از یک جنسند و واقعا تفاوتی ندارند. شاید عده ای بار دیگر درک مطلب نکنند. واقعا تفاوت انسان با زنبورعسل در چیست؟ سوال دیگری از این خوبان دارم. شخص یا گروهی، چه از جنس انسان چه از شکلی دیگر، از شما توانمندتر بوده و در کنار شما زیست میکند. شما به آن شخص یا گروه حق میدهید که بشما ظلم و ستم کند چون از شما نیرومندتر است؟ فکر نمیکنم هیچ انسان عاقل و آزادی به قبول ظلم و ستم رای دهد. مورد دیگر صحبت عده ای دیگر است. از این گروه هم سوالی دارم. اگر بما ظلم و ستمی میشود ما هم اجازه تلافی کردن داریم و میتوانیم با تکیه بر اینکه بما ظلمی میشود به مظلوم دیگری که هیچگونه ربطی به ماجرا ندارد فقط بدلیل اینکه از ما ضعیفتر است و در ظاهر سودی عایدمان میکند، ستم کنیم؟ فراموش نکنیم که شخص یا گروه ظالم سزای کارهای ناشایست خود را میبیند چنانکه در بالا به عوارض مصرف عسل اشاره نمودم. اینها چیزی نیست غیر از سزای سرقت و ظلمی که به زنبورها میشود. امکان دارد این سوال پیش بیاید که اگر شخصی خود زنبوردار باشد و عسل مصرف نکند چه؟ جواب شما این است که اولا کوتاهی خریدار از فروشنده زیادتر است در ثانی زندگی در مجاورت کندوها به احتمال قریب به یقین عوارضی دارد که یا تاکنون کشف نشده یا شده و من از آن بی اطلاع هستم. حتی احتمال میرود ظالمین زنبوردار بگونه ای سزای این کار را ببینند که به این زودیها به ذهن ما نرسد و آیندگان از آن باخبر شوند. امیدوارم در دوره حیات ما این موضوع برملا شود. فروشندگانی هم که با کندوها مستقیما در تماس نیستند به نوعی دیگر تاوان خواهند داد! داستان پست پیش تنها برای این نبود که شما فقط از یک حادثه واقعی و جالب مطلع بشوید. بلکه تصمیم داشتم بوسیله آن منزلت زنبورها و همینطور بقیه حیوانات را به شما نشان دهم. خوانندهای عزیز از این طرز فکر انتقاد کنید. هر سوالی به ذهنتان میرسد از من بپرسید. با اطلاعاتی که دارم جواب شما را میدهم اگر هم اطلاعتم کفایت جواب دادن بشما را نکرد سعی میکنم با عشقی که به مردم سرزمینم ایران دارم از اشخاص آگاهتر و منابع جامع تر کمک بگیرم و جواب شما را بدهم. من هر چقدر که حیوانات را دوست داشته باشم همانقدر یا قدری زیادتر شما را دوست دارم و از این خاطر هست که سعی میکنم شما را متوجه آنچه که بگمان من و خیلی از اشخاص دانا تر و باهوش تر و فهمیده تر از من خطر میباشد بنمایم. نه نسبتی با هیچ یک از زنبورها دارم و نه چیز دیگر! اما بالاترین سودی که میتوانم ببرم رسیدن به آرزویم یعنی خوشی همگی ما حیوانات زمینیست. مصرف عسل، شیر، تخم مرغ و گوشت جانوران. شکنجه، آزار و قتل و کشتار هر حیوانی باسم قربانی کردن و قربانی، یا هر واژه مزخرف دیگری که به آن اطلاق میشود، میراث ناگواریست که از متاسفانه از پدرانمان بما ارث رسیده است. من معتقدم که روزی این نکات ناشایست و تلخ از زندگی ما ایرانیان و همینطور همه ملتهای دیگر به امید حق بیرون خواهد رفت. همچنانکه میراثهایی ناشایستی چون بت پرستی و برده داری و ... از میان برچیده شد. تنها یک نگرانی برایم وجود دارد و آن مغلطه برخی از همنوعان هست. دوستی فرمودن که ظاهرا عده ای وگن از مصرف عسل باکی ندارند. واقعا جای تعجب هست برایم. فکر میکردم گیاهخوار هستند چون برخی از گیاهخوارها متاسفانه گوشت ماهیان را مصرف میکنند و تعجبی ندارد اگر از عسل هم استفاده کنند، اما دوستم فرمودن گروهی از وگنها! ابتدا خیلی متاثر و متعجب شدم چون این موضوع غیر منتظره ای بود برایم، اما کمی پس از آن بیاد بت پرستی در عصر جدید افتادم! در این زمانه بر کسی پوشیده نیست که بت پرستی خبط بزرگیست. با این حال زمانی که خوب دقت مینمائیم می بینیم هنوز رواج بسیار دارد و عده ای بسیاری از هم عصران خودمان که به بهانه های مختلف یادی از بت پرستان مینمایند و آنان را بباد تمسخر میگیرند، خود بنوعی دیگر بت پرستی مینمایند. مگر نه اینکه میگوئیم خاوند در همه جا حضور دارد؟ پس اگر چنین است همه اجسام تبرک یافته اوست. باری تاکنون برخوردی با پیروان این مرام نداشتم. امید دارم مغلطه ای از طرف این عزیزان وگن در کار نباشد. هر چند احتمال آن بسیار ضعیف میباشد. در پایان چه بخواهیم و چه نخواهیم خواص عسل و حقوق کارگران معدن ذغال سنگ و شهرداری و ... همگی با هم به گرد پای خواص وجدان نمیرسد. آیا تابحال شده از متنی خنده تان بگیرد که محتوای آن بهیچوجه من الوجوه خنده دار نبوده و اینکه بسیاری از همسنها و حتی کسانی که بلحاظ سنی از شما بزرگتر هستند، برعکس شما از آن موضوع بوحشت افتاده باشند؟؟ در یکی از شماره های هفته نامه سلامت که یکی از صادق ترین و ایضا پرتیراژترین هفته نامه کشور هست. در شماره 227، صفحه آخر، مطلب کوتاهی بچاپ رساند که میتوانید آن را بطور کامل در ادامه مطالعه بفرمائید. " بررسی ها نشان داده است که گیاهخواری موجب تضعیف تدریجی استخوانها میشود. محققان استرالیایی و ویتنامی ارتباط بین تراکم استخوان و رژیم غذایی را در دو هزار و 700 نفر بررسی کرده و دریافتند تراکم استخوان گیاهخواران پنج درصد کمتر از تراکم استخوان سایر افراد است. این پژوهشگران میگویند این مسئله در بین گیاهخوارانی که تمامی فرآوردههای حیوانی را از رژیم غذایی خود حذف کرده اند محسوستر و استخوانهای آنها شش درصد ضعیفتر است. این درحالی است که تفاوت چندانی در تراکم استخوان افراد گوشتخوار و افرادی که در کنار گیاهخواری از محصولاتی مانند تخم مرغ و لبنیات نیز استفاده میکنند، مشاهده نمیشود. بررسی نتایج این تحقیقات نشان میدهد که رژیم غذایی گیاهی بویژه گیاهخواری صرف، با کاهش مواد معدنی در استخوانها ارتباط دارد. نتایج این تحقیق در نشریه تغذیه بالینی آمریکا به چاپ رسیده است " نمیدانم شما جزو کدام دسته هستید. آنهائی که میترسند و میگویند: ای وای! نکند خدائی ناکرده تراکم استخوان بدن من هم کم شده باشد؟؟! مادر جااان! یا دسته دیگری که گیاهخوار نبودن خودشان را بحساب زرنگی خودشان میگذارند. یا دسته ای که مثل من با خواندن این خبر خنده شان میگیرد، خنده ای با چاشنی عصبانیت؟! نمیدانم شما جزو کدام دسته هستید اما اگر از دسته اول یا دوم هستید و از خنده من متعجب، باید بشما بگویم که بهتر هست از انتشار این خبر متعجب باشید تا خنده من! چرا که این خبر درست بمانند این میباشد که شما برای امری بسیار خطیر و بایسته در حال پیکار باشید و آن موقع بیایند به شما بگویند: از پیکار دست بردارید! چون حتما در آن زخمی میشوید و امکان دارد جانباز هم بشوید!! و انتظار این برود که ما فی الفور هراسیده و بگوئیم: جدی میفرمائید؟؟؟!!!!! آنگاه عطای آن را بلاقایش بخشیده و از انجام آن شانه خالی کنیم. حال انتشار این خبر از نظر من و امثال من عجیب تر است از خندیدن به آن؟؟؟! ما در خط مقدم نبرد و در حال جنگ هستیم، نه هفت تیر بازی و مسلسل بازی که در دوران کودکی شیفته آن بودیم! برای سلامتیمان هم امید به درایت خودمان بستیم. از همه شما عزیزانی هم که بفکر ما هستید کمال تشکریم را داریم. اما چه خوب میشود اگر به عقیده ما توجه و تامل بیشتری بفرمائید. مرسی. - (با اندوه) ننه آقا هم که فوت کرد. - میدونم! چند روز پیش خبرش رو خوندم. خیلی ناراحت شدم. اما چاره ای نیست. خیلی کم پیش میاد که آدم تا آخر عمرش همه کسانی که دوست داره رو زنده ببینه! - آره! منم ننه آقا رو خیلی دوست داشتم. - خیلیها فرخ لقا هوشمند رو دوست داشتن اما متاسفانه زمانی که مرد انگار نه انگار! - درسته! مثل مرگ رضا ارحام صدر و خیلیهای دیگه. - بله متاسفانه همینطوره. اما ای کاش این فقط به هنرمندها ختم میشد. - آره! موقعی هم که ثمین باغچه بان عزیز من فوت کرد بهمین گونه بود (میشه اشک رو توی چشمانش دید). - خودت رو ناراحت نکن عزیزم! از خیلیها به این شکل قدردانی شد! بهتر نیست از یه چیزی صحبت کنیم که هوا رو عوض کنه؟؟! - از چی مثلا؟؟ گیاهخواری؟!؟ - چی بهتر از این؟؟!! - راستی گفتی گیاهخواری یاد یه موضوعی افتادم. - چه موضوعی عزیزم؟؟ - خانم نمازی گیاهخواری رو کنار گذاشت. - چی؟!!!! یعنی دیگه گیاهخواری نیست؟؟!!!! - نیست! دیگه گیاهخوار نیست! - (با ناراحتی) به چه دلیل؟؟!! - میگه از زمانی که گیاهخواری رو شروع کرده 2 کیلو اضافه وزن داشته!! - (خنده بلند) عجب لطیفه بامزه ای! مرسی، برای تقویت روحیه واقعا مفید بود! - اما من لطیفه نگفتم. این عین حرفیه که اون بهم زد. - ببین عزیزم، درسته که هما خیلی بیشتر از حد معمول به رژیم لاغری و کم کردن وزن اهمیت میده، طوری که گاهی اوقات آدم فکر میکنه که اون داره با این کار فقط خودش رو آزار میده! اما محال ممکنه کسی بخاطر کمک به حیوانات گیاهخوار بشه و بعد از مدتی دوباره از نو مصرف محصولات حیوانی رو شروع کنه. - اما اون که بخاطر حیوانات گیاهخوار نشد! بخاطر این گیاهخوار شد که فکر میکرد با این کار میتونه هم وزن کم کنه و هم از سلامت بیشتری برخوردار باشه! - اما من یادمه زمانی که این مسئله رو ازت پرسیدم جوابت مثبت بود! - آره! واقعا ازت معذرت میخوام. باید همون موقع بهت میگفتم که این فقط یه حدس هست و من اطلاع درستی از انگیزه هما ندارم. - باشه عزیزم. اما خودمونیم عجب خبر مسرت بخشی بود! مثلا میخواستیم روحیه بهتر بشه. بدتر شد! - متاسفم! - عزیزم بجای تاسف امیدوار باش تا بتونیم با کمک به هما، باعث بشیم که اون یه روزی متوجه موضوع بشه و دوباره گیاهخواری رو شروع کنه. اونم نه بطور موقت. برای همیشه. دوستان و خوانندگان عزیز مطالبم که طبق آخرین آمار سازمان آمار و اندازه گیری با خط کش تی و متر پارچه ای وصله خورده بطور دقیق تعداد 9999999999 نفر در سراسر جهان اعلام شده اید مراتب تالم و تاثر فراوان من را از وضعیت بوجود آمده و از اینکه دیگر نمیخواهم گیاهخوار باشم، بپذیرید. الان چند شبی از اعلام این موضوع در دنیای حقیقی میگذره و من میخواهم توسط این وبلاگ در دنیای مجازی هم این رو اعلام بدارم. از دوستان و یاران گیاهخوارم معذرت میخوام از اینکه نتوانستم بگیاهخواری ادامه بدهم. از روی تمامی شما دوستان شرمنده هستم. بهتر هست بروم سر اصل مطلب و شرح ماجرای اینکه چرا تصمیم گرفتم برویه سابق یعنی پیش از گیاهخواری برگردم. چند شب پیش جمله ای رو از استاد بزرگوار خودم سرکار خانم ژاله ف دیدم که ایشان رو بشخصی که نیازمند راهنمایی بودند این رو فرموده بودند: اگر میخواهی وگن بشوی فلان گونه آغاز بنما تا کم کم باونجا برسی که بتوانی وگن شوی. خوب این از نظر من راهنمایی خلاصه و بسیار مفید و صحیحی بود اما چیزی که باعث شد من بفکر فرو برم و از خودم این سوال رو بپرسم که من دارم چکاری انجام میدهم؟ جریان چیست؟ من الان چی چیزی هستم؟ برای چه من دارم از خوردن بعضی خوراکیهای روزمره پرهیز میکنم؟ برای چه هست که از بعضی مسائل دوری میکنم؟؟ آیا میخواهم وگن باشم؟ و بخود و دیگران ثابت کنم که وگن هستم؟ آیا من در پی این هستم که پس از گذشتن از این مرحله(حالا با هر اسمی) پا بمرحله دیگر یا بقولی بالاتر از اینی که اکنون هستم بگذارم؟؟ آیا این افتخاریست؟؟ راستش الان نمیدونم افتخار یعنی چه!؟ پس لزومی ندارد که گیاهخوار- وگن – خامخوار- خوامگیاهخوار یا هر چیز دیگری باشم. برای همین از این پس بدوران پیش از گیاهخواری باز میگردم مثل دیگران که در این مدت اونها رو عیب میکردم. از تمامی اونها معذرت میخوام و امیدوارم منو ببخشند! کسی که بخواهد برای این گیاهخوار بشود که دیگران اون رو گیاهخوار بدونن و با اون مثلا بخواهد پز بدهد یا برای اینکه فلان حقه باز که از قضای روزگار مثلا عارف هم بوده یا فلان انسان فرومایه که درویشی خوامخوار هم بوده، بگوید پس من هم باید خوامخوار بشوم بجائی نمیرسد و ما باید بدانیم که اینگونه تفکرات انسان در حال تغییر است چرا که بمرور زمان بر خرد انسان افزوده میشود یا حتی بر عکس بر بی خردی او افزوده میگردد و این باعث میشود که در تصمیمات خود تجدید نظر بکند. برای همین کسانی که بدلیل خودنمائی و یا تقلید بدون تفکری اساسی از شخصی یا اشخاصی یا حتی یک جریان، قصد ورود باین حرکت را دارد بنظر من راه بجائی نخواهد برد و پس از گذشت مدت زمانی دست از آن خواهد شست. مگر اینکه اتفاق دیگری بیفتد و او متوجه بعضی مسائل بگردد. در کل بنظر من گیاهخواری و اینگونه مقولات هنر یا شاهکار نمیباشد. گیاهخوار یک فرد عادیست. در واقع این گوشت خوار هست که یک فرد غیر عادیست. این متن رو دو سه شب پیش همون موقع که این اتفاق افتاد، یعنی اون جمله استاد بزرگوار و عزیزم رو دیدم نوشتم و از اون موقع تا الان بچند نفر از نزدیکانم این موضوع رو گفتم و اونها هم خیلی خوشحال شدند! حالا برای مثال واکنش خواهر گرامی ام که واقعا عاشقش هستم. اِ... سجاد راست میگی؟؟ من میدونستم تو بزودی خسته میشی و دست بر میداری! بمامان و بابا هم گفته بودم!! خوبه امشب یه غذای گوشتی خوب درست میکنم(وای نمیدونید دست پخت خواهرم تک هست تو دنیا). و من بخواهرم گفتم که درست هست که دیگه نمیخوام گیاهخوار باشم و یا هر اصطلاح دیگری که اطراف این هست. اما خوب نگفتم که گوشت میخورم. اون درست متوجه نشد و پرسید: پس منظورت این هست که میخوای ماست و اینها بخوری؟!؟ و من جواب دادم: نه قرار نیست! اون گفت: اِ! پس مارو گرفتی!!؟ بهش گفتم: نه فقط دوست ندارم گیاهخوار باشم یعنی کسی نگه این گیاهخوار هست یا چیزهای دیگه. حتما آدم باید اسمش گیاهخوار یا وگن باشه؟؟؟ من که اینطور فکر نمیکنم. من فکر میکنم یه ایرانی هستم که نه هیچ نوع گوشتی رو میخوره نه لبنی جات و شیر تر و خشک و کلا محصولاتی که بقیمت هرگونه جنایتی تهیه شده باشد. عسل و سیگار و اینها هم مصرف نمیکنه دیگه گو اینکه پیش از این هم ترک شده بود استعمال دخانیات اما بمصرف اندک تعداد در طول سال رضایت میداد این جوان ایرانی که اون هم دیگه تعطیل و فراموش شد بتقاضای(بدستور) استاد گرانقدر ژاله ف . امیدوارم پیوسته در این راه موفق باشم. و همینطور دوستان گیاهخوارم و وگنهای عزیز و خامخوارهای محترم و همینطور خامگیاهخوارها. و کسانی را که دوستشان ندارم! آخه دو تن هستند که دوستشان ندارم اما اونها انسانهای خوبی هستند که متاسفانه فکر میکنم از این موضوع بی اطلاع هستند! و فکرهای اشتباه دیگری میکنند، یعنی بمسائلی فکر میکنند که نیستند! بله پاره ای از رفتار اونها که هیچگونه ربطی باین موضوع گیاهخواری و وگن بودن و اینها ندارد و بخود من مربوط میشود و آنها، باعث شده از اونها بدم بیاید! با این وجود در صداقت آنها شکی نداشته و ندارم و فکر میکنم هیچ گیاهخوار و وگنی ظاهرنما نیست. اجازه بدید بگویم چرا به این موضوع اشاره نمودم. در جائی دوشیزه محترمی(همان شخص نیازمند راهنمایی) که بسیار صادق هستند و اتفاقا در مورد صداقت ایشان پیش دوست نازنینم "شیشک منگ" صحبت کردم و به شیشک منگ عزیزم گفتم که ایشان چقدر صادق هستند و این بسیار خوب هست و بیشتر از همه واقعا بخود ایشان(دوشیزه گرامی) کمک میکند، درست همان روز و پیش از آنکه ایشان بگویند صادق میباشند! و این در حالی هست که این امکان وجود دارد که بعضی ظاهر نمائی کنند!! در اون لحظه آنی بیاد آن دو تن افتادم و دعا کردم ای کاش این دو تن همان ظاهر نماها باشند! اما بلافاصله بیاد ان زمانی افتادم که با اینها دوست بودم و هیچگونه ظاهر سازی از این دو فرد ندیدم. و واقعا پشیمان و ناراحت شدم از فکری که کردم. من چندین روز با اینها بودم و ظاهر سازی از اینها ندیدم. البته نه فقط از این دو تن، بلکه از تمام کسانی که من شناختم تا امروز ظاهرسازی در این زمینه ندیدم. بله دشمنی یک لحظه تفکرات من رو بسمت خود کشید اما از بخت خوب این حسن اونها که صداقت و رو راستی در امر گیاهخواری هست من رو بخود آورد و خوشحالم از اینکه علیرغم فراموشکاری و دشمنی که با این دو دارم، این مسئله خوب و مهم از آنها بیادم ماند. خلاصه اگر کسی در صداقت این گیاهخوارها و وگنها شکی دارد بیاید تا برای او برطرف کنم. بار دیگر برای همه مخصوصا خودم آرزوی موفقیت در این راه را دارم. ومیدونم که همه ما موفق میشویم. حتی اگر یک نیروی قوی جلوی ما صف کشیده باشد ما موفق میشویم تا زمانی که زنده هستیم و مبارزه میکنیم با بدی و شکستی در کار نیست. این متن رو سالهای بعد هم خواهیم خواند و از اون لذت خواهیم برد. فقط این رو بگویم که این یک پیش بینی نیست چون مثل روز روشن هست که چه افرادی موفق و پیروز خواهند بود پس بمانید و تماشا کنید. تا آن روز. اینجا از کمکهای دوست خوبم محسن هم تشکر مینمایم که تا پاسی از شب کمک من بود و در اصلاح این متن من رو یاری داد. مرسی کاکا محسن درود بر تمام دوستان... این هم قسمت دوم مقاله ای که پست قبل قسمت اولش رو گذاشته بودم:_مطلب زیر روعینا از همون لینک پست قبل کپی گرفتم_ درود بر تمام دوستان... این داستانک و ٢ تای قبلی طرح و قاب هستن که فکر کنم همفته ی دیگه دوشنبه داستان کوتاه همین رو بگزارم... این داستانک هنوز اسنی نداره خوشحال میشم اگه کسی اسم پیشنهاد بده... تمام فضای داخل دهانش یخ کرد و پس از آن نیز محکم به زمین زده شد.چند بار خواست بلند شود اما یک مردک وحشی دست ها و پاهایش را محکم گرفته بود.اندکی بعد یک سردی خشن را در زیر گلویش احساس کرد و همزمان از زیر گلویش صدایی را شنید؛گویی آن سردی خشن داشت به او میخندید در این فکر بود که این سردی کیست یا اصلا چرا دارد به او میخندد که ناگهان یک سوزش شدید را در همان قسمت از گردنش احساس کرد؛پاهایش سست شد و... وقت نهار بود... دقیق یک هفته گذشته بود و فردا مثل هر هفته قرار بود بروند که ناگهان گوشی همراهش زنگ خورد... سگ آرام به کناره ی خیابان نزدیک شد؛هم میترسید که از آن جاده ی لعنتی رد شود و هم بسیار گرسنه بود و میدانست که میتواند در آنطرف آن جاده ی سیاه،توی آن کال کثیف،اندکی غذا پیدا کند... نسیم همچنان می وزید ولی اینبار دماغش را گرفته بود چون کلا از دوران بچگی تا به حال از بوی لاستیک سابیده شده بر آسفالت بدش می آمد،ولی چون چشمش باز بود توانست ببیند که شخصی دست پر خونش را بو می کند و مست میشود و از ادامه ی مسیرش هم منصرف... درود بر تمام دوستان... این یک سری از عکسها رو گذاشتم که هدف از ایجاد این وبلاگ رو تا حدودی نشون بدن... این عکس بالا رو با موبایل در خیابان گرفتم... این وبلاگ ابتدای راه بسیار بزرگی است که در ذهن دارم... عکس دوم در تالاب ولشت گرفته شده...متاسفانه پلاستیکها عضوی جدا نشدنی از محیط زیست ایران شدن... این عکس هم در همون مکان هست و نمونه ای دیگر...









این هم تکه ی دوم مقاله ی پست پیش...
پس از بحث در رابطه با تاثیرات گیاهخواری بر زندگی آدمی به بحث در رابطه با اینکه گیاهخواری چیست می پردازیم :
گیاه خواری اصولا به روشی از زندگی گفته میشود که در آن علاوه بر انسان به سایر موجودات نیز اهمیت داده میشود؛در واقع این دیدگاه بر اساس رابطه ی مسالمت آمیز بین انسان و سایر گونه ها است که استوار میشود.
این دیدگاه در حقیقت سکویی است برای رسیدن به اهداف بزرگی همچون جهان بدون گرسنگی و جهانی بدون جنگ...
اینکه در این دیدگاه چطور به اهداف بزرگمان خواهیم رسید در تکه ی اول به صورت ساده و کامل توضیح داده شد و حال وقت آن رسیده که اصولا آغاز راه را بشناسیم...
گیاهخواری در واقع با حذف یک عادت از تغذیه آغاز میشود...
اما چرا میگوییم گوشتخواری یک عادت است؟؟؟
در واقع نیاز بدن به یک ماده ی خوراکی اگر حیاتی باشد؛با حذف آن ماده از رژیم غذایی در سیستم بدن اشکالاتی بروز خواهد کرد که در رابطه با گوشت،این روند کاملا متفاوت بوده و در واقع گیاهخواران انسانهای سالمتری نیز،نسبت به سایرین هستند و آمارهای ارائه شده نیز کاملا از لحاظ پزشکی این ادعا را تایید میکنند...
ما میگوییم خوردن گوشت یک عادت است!اما،شاید عده ای بگویند:«خب میوه ها را هم اگر حذف کنیم و به جای آن گوشت استفاده کنیم باز هم اتفاقی رخ نخواهد داد!!! همانطور که تا به حال نیز رخ نداده است!!!»
در جواب این دسته از افراد باید اینگونه گفت:«آیا شما اطمینان دارید که تا به حال اتفاقی رخ نداده است؟؟؟!!! پس لطفا این آمار وحشتناک از بیماریهای قلبی و عروقی را یک طوری که صلاح میدانید پنهان کنید...»
در مجموع مطالعه ی علمی بر گونه ی انسان این را ثابت نموده است که گوشتخواری در تغذیه ی اولیه ی این گونه جایگاهی نداشته است و انسانها بنا به دلایلی در طی قرنها به سمت این شیوه ی زندگی روی آورده اند؛ روشی از زندگی که برای آنها راحتی را به همراه داشته است ؛ اما اینجا که باید از خود پرسیم:«برای دیگران چطور؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!»
پس از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول که حذف گوشت از رژیم غذایی است _این حذف ممکن است به صورت مرحله ای باشد؛به گونه ای که در ابتدا یکی از انواع گوشت حذف و در ادامه تا حذف کامل این ماده پیشرفت حاصل شود و یا به صورت ناگهانی و حذف کامل در یک روز صورت بپذیرد _ بدن شخص برای مدتی به سم زدایی خواهد پرداخت و این در واقع تلاش بدن برای شروع زندگی پاک است...
پس از کنار گذاشتن گوشت از رژیم غذایی میتوان تلاش های دیگری نیز انجام داد که از آن دسته میتوان به حذف سایر محصولات حیوانی اشاره کرد...
در واقع افراد گیاهخوار به دسته های زیر تقسیم میشوند:
1_آن دسته از افراد که فقط گوشت مصرف نمیکنند.
2_آن دسته از افراد که علاوه بر گوشت از محصولات لبنی نیز پرهیز میکنند.
3_آن دسته از افراد که علاوه بر گوشت از خوردن تخم مرغ نیز پرهیز میکنند.
4_آن دسته از افراد که هیچ و یا کمترین مقدار محصولات حیوانی را استفاده مینمایند.
5_آن دسته از گیاهخواران که از خوردن غذاهای پخته نیز خودداری میکنند.
6_آن دسته از گیاهخواران که از میوه ها و دانه ها تغذیه میکنند _این دسته از گیاهخواران اعتقاد دارند که باید قسمتهایی از گیاه به عنوان غذا استفاده شوند که برداشتشان به حیات خود گیاه نیز آسیبی نمیرساند..._
*-باید به این نکته توجه داشت:«اکثر افرادی که در دسته بندی هایی بالا عنوان شدند؛از مصرف محصولات حیوانی که باعث کشتار مستقیم حیوانات میشود نیز خودداری میکنند.»
*-باید به این نکته توجه داشت که:«گیاهخواری یک مذهب نیست که برای جزئیات نیز قانون ارائه دهد بلکه این شخص است که تصمیم میگیرد از چه نوع فرآورده ی حیوانی غیر از گوشت استفاده کند.»
*-«گیاهخواری یک مذهب نیست که ترک آن گناه باشد بلکه شخص مختار است که با توجه به افکارش برای زندگی خود تصمیم بگیرد»
پاسخ به چند مسئله:
1_بعضی این را مطرح میکنند که «در برابر یک حجم غذای گوشتی گیاهخواران باید چندین حجم غذای غیر گوشتی مصرف نمایند»
در پاسخ باید گفت:بدون شک اینگونه نیست زیرا که در میزان انرژی مفید بدست آمده بین دو گونه خوراک تفاوت وجود دارد...
در واقع مقدار زیادی از انرِژی غذای گوشتی صرف گوارش و دفع سخت این خوراک میشود در حالی که در رابطه با خوراکهای گیاهی اینگونه نیست.
2_بعضی این را مطرح میکنند:«گیاهخواری با کمبود مواد مورد نیاز بدن همچون ویتامین ها و مواد معدنی همراه است»
در پاسخ باید گفت:
بدون شک اکثر افراد اطلاع دارند که یکی از منابع سرشار ویتامینها و مواد معدنی میوه ها و سبزیجات هستند که این مواد در رژیم گیاهخواری نیز وجود دارند...
*- در رابطه با 2 ویتامین خاص:
1_ از آنجایی که اساس این دیدگاه بر صداقت استوار است باید ابراز کرد که به دلیل تغییر شیوه ی تغذیه ی آدمی به نوع صنعتی و بدون باکتری گیاهخواران کامل _وگنها_باید ویتامین B 12 را به صورت مکمل استفاده نمایند...
2_گیاهخواران وگن باید روزانه 20 دقیقه از انگشتان تا مچ دست و همچنین صورت خود را در معرض تابش نور خورشید قرار دهند تا ویتامین D لازم در بدن آنها تولید شود...
در این پست میخواهم مقاله ای رو ؛در واقع امروز یکسری مسایل مهم رو عنوان میکنم که شاید توجه به اونها مهمترین سوالات در مورد این روش زندگی رو پاسخ بده...
این نوشته دارای 2 تکه است که در تکه ی نخست به تاثیرات گیاهخواری بر تمام ابعاد زندگی دنیوی انسانها اشاره شده است و در تکه ی دوم آن موارد چهارچوبی این دیدگاه ذکر شده است و در واقع در تکه ی دوم اصول این دیدگاه مقدس تشریح شده است...
درک گیاهخواری به زبان ساده
1:خوبست که ابتدا به تاثیرات گیاهخواری در زندگی فرد توجه کنیم:
گیاهخواری دیدگاهیست که در آن به تمام عناصر حیات احترام گذاشته شده و در واقع رژیمی غذایی که در این دیدگاه معرفی میشود کمترین آسیب ممکن را به محیط زیست،حیوانات و انسانها وارد می آورد.
این دیدگاه با تغییر اندکی در عادتهای تغذیه ای آغاز میشود که ساده ترین آن حذف گوشت از برنامه ی غذایی است_که این موضوع در ادامه تشریح خواهد شد_ و پس از آن شخص به سرعت دچار تغییر روحیه به سمت عدم خشونت و عدم انسان محوری خواهد شد در واقع این دیدگاه قصد آن دارد که جهانی بدون خشونت و بدون جنگ بنا نهد و بدون شک جمله ی مشهور تلستوی در همین رابطه است که میگوید:« مادامی که کشتارگاه ها وجود دارند، میدان رزم هم وجود خواهد داشت. گیاهخواری در واقع محکی بر انسانیت است.» ؛در حقیقت این دیدگاه با حذف عادتی غلط در تغذیه ی آدمی باعث میشود که شخص به مراحل بالاتری از معنویت دست پیدا کند و نه تنها خود را از دیگر انسانها برتر نبیند بلکه در واقع بین جان خود و جان دیگر موجودات نیز برابری محسوس احساس کند.شاید به همین دلیل است که گاندی بزرگ _شخصی که عدم خشونت را به بشر آموخت_ اینگونه در رابطه با گیاهخواری لب به سخن می گشاید:«من قویا احساس می کنم که پیشرفت معنوی در مرحله ای ایجاب می کندکه از کشتن جانداران دیگر برای ارضای نیازهای تنی خود دست برداریم »
2:حال به تاثیرات گیاهخواری در زندگی اجتماعی خواهیم پرداخت:
بعد از رشد شخصیتی فرد در راستای آرمانهایی بالا مرتبه و نمود این رشد در رفتار فرد،جامعه ی انسانها به سمتی گرایش پیدا خواهد کرد که نه تنها احترام متقابل در روابط انسانی دوباره برقرار خواهد شد بلکه عنواع زشتی هایی که بر اثر احساسات خود محورانه افراد در تمدنهای مختلف بروز کرده است _مانند استثمار انسانها_کم کم از بین خواهد رفت زیرا شخص گیاهخوار دیگران را خود میپندارد و خود را دیگران و در واقع ظلم به آنها را هم ظلم به خود...
اینگونه است که جامعه ای شکل خواهد گرفت که در آن،از بزرگان جامعه تا عوام،به یکدیگر احترام خواهند گذاشت و در واقع یک جامعه ی آرمانی شکل خواهد گرفت.
البته،بدون شک رسیدن به این مرحله از رشد اجتماعی زحمتی فراوان را طلب میکند که برای رسیدن به هر آرمان والای دیگری نیز نیاز است.
3:اکنون پس از بحث در رابطه با اثرات این دیدگاه بر جوامع انسانی به بحث در رابطه با اثرات این دیدگاه بر حیات موجود در زمین خواهیم پرداخت:
با توجه به مشکلات بسیار بزرگی که فعالیتهای گونه ی انسان بر طبیعت و در امتداد آن به حیات آن تحمیل کرده است بدون شک نیاز است که این گونه برای جبران اشتباهاتش به فکر اجرای تفکری سازنده و بازدارنده باشد تا ادامه ی حیات در این سیاره ی خاکی با مشکل مواجه نشود.
بدون شک گیاهخواری روشی موثر برای مبارزه با این مشکلات است؛زیرا که نوعی از تغذیه را پیشنهاد میکند که در واقع کمترین خسارت ممکن را بر زمین تحمیل خواهد کرد.
تحقیقات دانشمندان به اثبات رسانده است که بزگترین علت گرمایش جهانی پدیده ی تولید صنعتی دام است و این خود به این معناست که با توقف این فرآیند تاثیرات عظیمی را در شرایط جوی زیست کره شاهد خواهیم بود.
مطالعات دقیق بر روی پاکتراشی جنگلهای زیست بوم آمازون نشان دهنده ی این واقعیت است که بزرگترین علت پاکتراشی این جنگلها ایجاد زمینهای باز برای بوجود آوردن چراگاه مناسب دامهای تولید شده در فرآیند تولید صنعتی دام است و این خود بخشی از پاکتراشی است که بدین منظور در کل زیست بومهای جنگلی رخ میدهد_ جنگلهای هیرکانی در شمال ایران خود نمود دیگری از این نوع پاکتراشی است_
بدون شک گیاهخواری تنها دیدگاهی است که میتواند به سرعت به اوضاع زمین سامان بخشد...
در واقع با توجه به تمام توضیحات بالاست که گفته میشود:
«انسانها یا باید اکنون خود این دیدگاه را بپذیرند یا اینکه شرایط در آینده آنها را مجبور به پذیرش این دیدگاه خواهد کرد»
حجم زیادی از آب قرمز روی کناره ی خیابان پرت می شد و پس از گذشت لحظات کوتاهی،حجم سفیدی از روی کناره ی خیابان که اکنون قرمز و خیس شده بود گذشت و همینطور که پشمالو گذشتن آن حجم را می نگریست لبخندی زد و خس خس کنان از ته قلبش گفت:«ایشالا خوشبخت بشین.».همه ی آدمهای اطراف برگشتند و با تعجب او را نگاه کردند،اما شخصی که دستانش قرمز بود بی اعتنا گفت:«کار مهمی نکرد؛همشون همین رو میگن.خودشون بهم گفتن که زمین بهشون یاد داده که باگذشت باشن»و بعد هم با یک حالت رضایت ناخواسته ی مزحک پاهای یک جسد بی جان را گرفت و در پشت وانت گذاشت.
بعد از غذا و اندکی چرت زدن تفنگهای گلوله زنی شان را برداشتند...شاید ده سالی میشد که هر هفته می آمدند بیرون شهر با هم خیلی صمیمی بودند...
گله را دور زدند و خلاف جهت باد از سمت راست به گله نزدیک شدند؛به فاصله ی 200 متری که رسیدند حسن علی تفنگش را پر کرد و نشانه رفت...
برای اینکه حیوان حرام نشود سریع به سمت بدن نیمه جانش حرکت کردند و رامین چاقوی تیزش را از غلافش بیرون کشید...
دستش(رامین)پر خون بود...خون را بو کرد و مست شد...انگار که 2 بطر ویسکی زده باشد...بدنش گرم گرم بود؛یک جور ارضای روحی او را در بر گرفته بود و همین حس بود که باعث می شد هر جمعه بیاید به شکار...
دیوانه شد از اینکه قرارشان به خاطر حسن علی احمق به هم خورده بود.با خودش فکر میکرد که؛آیا رفتن پدر زن و مادر زن حسن علی به مشهد مهمتر از قرارشان است؟؟؟...آیا آن دو پیر خرفت ارزش برهم زدن قرارشان را داشتند!!!
سوار لاندورش شد...ساعت 10 شب پنجشنبه بود...
به سمت خانه ی خسن علی حرکت کرد.خیابان خلوت خلوت بود و او تا آنجا که ممکن بود به ماشینش گاز میداد آنچنان که تیرکهای برق کناره ی خیابان از سروصدای ماشین کهنه اش گوشهایشان را گرفته بودند و یک ریز راننده را فحش خواهر و مادر میدادند،ولی او کاملا بی حال شده بود درست مثل یک عملی بدبخت که یک هفته بی دارو مانده باشد.
بعد از 5 دقیقه تصمیمش را گرفت؛با ترس اولین پنجه اش را روی آسفالت سرد و سنگ دل گذاشت و بعد از آن هم دومی و همینطور هم دو پنجه ی دیگرش را.وسط جاده که بود نسیمی بوی نه چندان خوبی را به مشامش رساند ولی او که بسیار گرسنه بود با همان بوی کثیف هوش از سرش رفت و همانطور که از شدت مستی تلو تلو میخورد به حرکت خود ادامه داد.



| Design By : Night Skin |

